چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ - ۰۰:۲۳

خاطرات یک کتابدار (۶)؛

انتخاب کتاب، انتخاب دانایی

فرزانه برزیگر: «انگار تازه قدر انتخاب هوشمندانه همسرش را دانست و حسابی به او افتخار کرد، آنگاه‌که گفت: بی‌زحمت هفت هشت‌تا کتاب خوب بدید که من برای همسر فهمیده و دانایم ببرم.»

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، فرزانه برزیگر، کتابدار در یادداشتی به بیان خاطره ای از سال های فعالیت خود در کتابخانه پرداخته است. متن یادداشت که در روزنامه جام جم نیز منتشر شده به شرح ذیل است:

عصر یک روز در کتابخانه علامه طباطبایی (ره) مشغول ثبت کتاب بودم که آقایی خشن و عصبی با دست‌های روغنی و لباس‌های سیاه وارد کتابخانه شد. با نگاه اول مشخص بود تعمیرکار است، با غرولند گفت: «خانم بیا اینم کتاباتون تو رو خدا دفعه دیگر به زن من کتاب ندید.»

من چند لحظه‌ای نگاهش کردم و همکارم از او پرسید: «اتفاقی افتاده؟ چرا کتاب ندیم؟» یک‌باره آهی کشید و آرام گفت: «خانم من تعمیرکار اسکله‌ام، صبح می رم سر کار شب میام. خانمم فکر نمی کنه من خسته‌ام، یک‌شب در میان من رو می فرسته کتابخانه کتاب بگیرم براش.» من خوب به حرف‌هایش گوش سپردم و صبر کردم تا کمی آرام شد، گفتم: «کتاب که چیز بدی نیست. همان‌طوری که خود شما گفتید معلوم است که همسرتان صبح تا شب در خانه تنهاست، بنده خدا برای پر کردن تنهایی‌هایش کتاب می‌خواند. هم آرامش می‌گیرد و هم اطلاعاتش را بالا می‌برد و هم گذر زمان را کمتر احساس می‌کند.» ادامه دادم: «آقا به نظر شما کتاب خواندن بهتر است یا فیلم‌های ماهواره را نگاه کردن؟» کمی فکر کرد و با لبخند گفت: «نه تو رو خدا کتاب بهتره. من نمی خوام زندگی‌ام خراب بشه، دوست ندارم وقتی میرم خونه فیلم‌های ۶۰۰ قسمتی برایم تعریف کند. همین کتاب‌ها بهتر است. بی‌زحمت هفت هشت‌تا کتاب خوب بدید که من برای همسر فهمیده و دانام ببرم.» انگار بنده خدا تازه قدر انتخاب هوشمندانه همسرش را دانسته بود و حسابی به او افتخار می کرد، به‌سختی خنده‌ام را کنترل کردم و برای اجابت خواسته‌اش به سمت قفسه‌ها رفتم. دقیقاً از دو هفته بعد همان مرد همراه با همسرش وارد کتابخانه شد و با حوصله و آرامش کتاب انتخاب کردند و خود مرد هم عضو کتابخانه شد و برای افزایش اطلاعات عمومی‌اش کتاب‌های فنی با موضوع تعمیرات خودرو به امانت برد و بابت رفتار آن روزش معذرت خواست.

***

هرگز روزی را که با مهربانی این کوچولوها تبدیل به یک روز قشنگ شد فراموش نمی‌کنم. اصلاً روز خوبی نبود، آن روز را برای پیگیری کارهای بیرون از کتابخانه، گذاشته بودم، نزدیک ظهر بود که وارد کتابخانه شدم خستگی، گرمای هوا و حواشی همیشگی عصبی‌ام کرده بود، مثل همیشه صدای بگومگویشان سر وسایل بازی و کتاب‌ها بالا گرفته بود با دیدن چهره اخمویم که باعث شده بود حتی جواب سلام آن‌ها را هم ندهم خشکشان زد. همین کافی بود تا برای مدتی مبهوت نگاهم کنند، صدای پچ‌پچشان قطع نمی‌شد، می‌دانستم حس کنجکاوی‌شان گل کرده و می‌خواهند دلیل رفتار عصبی مرا بدانند. هرچند دقیقه یک‌بار یکی از آن‌ها می‌آمد و سؤالی از من می‌پرسید. وقتی دیدم تعداد سؤال‌های تکراری و الکی آن‌ها زیاد شده متوجه هدفشان شدم، خیلی سعی کردم به آن‌ها بفهمانم حوصله ندارم ولی دست‌بردار نبودند، نمی‌دانم چه شد اما یک‌باره صدایم بالا رفت و با عصبانیت شروع به داد زدن کردم. وقتی چهره‌های معصومشان از نظرم گذشت از خودم بدم آمد. به خودم که آمدم گونه‌هایم خیس بود روی صندلی نشستم و همین‌طور که اشک‌هایم را پاک می‌کردم در این خیال بودم که چگونه برای برخورد غیرحرفه‌ای‌ام از آن‌ها عذر بخواهم. ولی آن‌ها مهربان‌تر از آن بودند که تصور می‌کردم. دور من جمع شده بودند و هرکدام حرفی برای آرام کردنم می‌زدند چون فکر کرده بودند که دلیل عصبانیت و ناراحتی من سؤال‌های آن‌هاست. حرکت قشنگشان موجب شد همه مشکلات را فراموش کنم، لبخند ملیحی مهمان لب‌هایم شد؛ رفتم سر قفسه کتاب‌های کودک یک کتاب برداشتم چون فهمیدند که می‌خواهم برایشان قصه بگویم ساکت روی صندلی‌ها نشستند، قصه که تمام شد همه ما حس خوبی داشتیم و من از آن کوچولوهای بزرگوار درس بزرگی گرفتم.

با مرور این خاطره به فکر فرومی‌روم چهره‌های تک‌تکشان ازنظرم می‌گذرد؛ کنجکاوی‌های ایلیا، شیطنت‌های رضا و مهدی، خانم خانم گفتن‌های نجمه، نزاکت و ادب فرزانه، کم‌رویی امید و آرزو، خوش‌رویی هدیه و کارهای جذاب و رفتارهای منحصربه‌فرد هرکدام از آن فرشته‌ها ... وقتی می‌بینم به کتابخانه به‌عنوان تنها سرگرمی برای گذران اوقات فراغتشان نگاه می‌کنند به خود و حرفه‌ام می‌بالم اما وقتی به محرومیت‌ها، کمبودها و کاستی‌هایشان می‌اندیشم دلم می‌گیرد، به امید عاقبت‌به‌خیری همه کودکان مرزوبوم سرافرازمان و قدرت همه متصدیان امور کودکان، دعا می‌کنم و از همه التماس دعا دارم.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
4 + 2 =